|
درباره هر آنچه که زیباست ، مینویسم....
|
همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟... حرف دلم را بزنم یا نزنم؟...
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کــــو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟...
تقدیرنیست بی کسی ای خوش خبر بیا بر آسمان خلوت دل چون قمر بیا
امشب زاشک خواب نمی آیدم به چشم بر شام تار دیده ی تارم سحر بیا
ای بخت شوم رخت از این خانه بر برو گو چشم سعد دلبر شیرین نظر بیا
بر آستان عشق اگر سر نهاده ام از آتش نگاه توام شعله ور بیا
شیرین من مباد که ترک نظر کنی فرهادم و روانه ی کوه و کمر بیا
بر شاهراه زلف نگارم سفر دگر ممکن نگشت، رهگذر از این سفر بیا
در حسرت فراق تو عمرم تباه شد ای تیر نامراد قضا و قدر بیا
نادم چو شمع سوخت ولی یار بی خبر
چشمم به راه قاصد زیبا خبر بیا