|
درباره هر آنچه که زیباست ، مینویسم....
|
آغازترین پایان، آزادترین تقدیر
از قلبِ تو می روید،نبضِ غزلی تازه
پنهان شده ای در من،گمنام پُر آوازه
تو سایه ی خورشیدی،تو بوسه ی در بُحران
تو دلهره ای آرام، مهتابِ تر از باران
آرامشِ طوفانی،می سازی و ویرانم
رسوایی رازآلود، می پوشی و عریانم
من حادثه بر دوشم، من عشق نمی دانم
در هیچ تمامم کن، تا زنده شود جانم
من را تو به خود خواندی، معشوقه ی ناخوانده
دل را به اَزل بسپار، یک دَم به اَبد مانده
.....
افشین یداللهی / تیتراژ سریال سایه آفتاب/