درباره هر آنچه که زیباست ، مینویسم....
ای واژه بی معنی ، رویایی بی تعبیر

آغازترین پایان، آزادترین تقدیر

از قلبِ تو می روید،نبضِ غزلی تازه

پنهان شده ای در من،گمنام پُر آوازه

تو سایه ی خورشیدی،تو بوسه ی در بُحران

تو دلهره ای آرام، مهتابِ تر از باران

آرامشِ طوفانی،می سازی و ویرانم

رسوایی رازآلود، می پوشی و عریانم

من حادثه بر دوشم، من عشق نمی دانم

در هیچ تمامم کن، تا زنده شود جانم

من را تو به خود خواندی، معشوقه ی ناخوانده

دل را به اَزل بسپار، یک دَم به اَبد مانده

.....
افشین یداللهی / تیتراژ سریال سایه آفتاب/

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:1  توسط مجتبی   |