|
درباره هر آنچه که زیباست ، مینویسم....
|

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
مرکبی از توانگری مغرور
آفتی شد به جان طفلی خرد
طفل در زیر چرخ سنگینش
جان به جان آفرین خویش سپرد
پدر و مادر فقیرش را
خلق از این ماجرا خبر دادند
آن دو بدبخت روزگار سیاه
شیون و آه و ناله سر دادند
مادر از جانگدازی آن داغ
بر سر نعش طفل رفت از هوش
خشک شد اشک دیدگان پدر
خیره در طفل ماند ، لال و خموش
وان توانگر پیام داد چنین
که : به درد شما دوا بخشم
غرق خون شد اگر چه طفل شما
غم چه دارید ؟ خون بها بخشم
وای از این سفلگان که اندیشند
زر به هر درد بی دواست ، دوا
زر به همراه داغ می بخشند
داغ را زر ، دوا کجاست ، کجا ؟
بار اول ، جواب آن پیغام
بود پیدا که غیر عصیان نیست
لیک معلوم شد ضعیفان را
پنجه با زورمند ، آسان نیست
عاقبت خون بها قبول افتاد
زانکه جز آن چه رفت ، چاره نبود
که به رد عطیه و انعام
طفل را هستی ی دوباره نبود
روزی آن داغدیده مادر را
دوستی بی خبر ز یار و دیار
فارغ از ماجرای محنت دوست
آمد از بهر پرسش و دیدار
نگهی خیره ، هر طرف ، افکند
خانه را با گذشته کرد قیاس
با گلیمی اتاق زینت داشت
روی در بود پرده یی کرباس
در زوایای فقر ، این ثروت
سخت در چشم زن بعید آمد
نگهش زیرکانه می پرسید
کاین تجمل چسان پدید آمد ؟
مادر داغدیده گفتی خواند
که چه پرسش به دیدگان زن است
کرد دیوانه وار ناله و گفت
وای !این خون بهای طفل من است
سیمین بهبهانی
بگو سرگرم چی بودی كه اینقد
ساكت و سردی
خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم
كردی
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به
من باشه
چقدر باید بمونم تا یكی مثل تو
پیدا شه
تو روز و روزگار من بی تو روزای
شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا
اعتمادی نیست
تو روز و روزگار من بی تو روزای
شادی نیست
تو دنیای منی اما به دنیا
اعتمادی نیست
سلام ای لاله ی بارون سلام ای
چشمای گریون
سلام روزای تلخ من هنوزم دوسش
دارم
سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه
آیینه
سلام شبهای دل كندن هنوزم دوسش
دارم
نمیدونم تو این روزا چقد حالم
پریشونه
دلم با رفتنت تنگ و دلم با
بودنت خونه
خرابه حال من بی تو نمیتونم كه
بهتر شم
تو دستای تو گل كردم بذار با
گریه پرپر شم
یه بی نشونم تو این خزون یه بی
نشونم خزون
منو از خودت بدون
یه بی نشونم تو این خزون یه بی
قرارم یه نیمه جون
منو از خودت بدون منو از خودت
بدون
سلام ای لاله ی بارون سلام ای
چشمای گریون
سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش
دارم
سلام ای بغض تو سینه سلام ای آه
آیینه
سلام شبهای دل كندن هنوزم دوستش
دارم